اندیشه می کنــــــــــم ...!!!


اندیشه میکنم

اما

نه به آفتاب و نه به  روز

نه به  مهتاب و نه به شب

نه به ستاره های در بند ابر سیاه


اندیشه میکنم

اما

نه به باران و  زمین

نه به ابر و نه به باد

نه به سنگ  نه به گل

نه به شاخه های سبز بید

نه به کوه و نه به دشت

نه به آن غنچه زیبای تازه شکفته در بهار

نه به سبزه

نه به آن ماهی سرخ غوطه ور در تنگ بلور


اندیشه میکنم

اما

نه به رقص  شاخه های بید مجنون با نسیم

نه به آواز قناری در بند


اندیشه میکنم

تنها

تنها

به تو

به تو که دوری ز من

دور تر از آسمان به زمین

دور تر از ابر با  گل های باغ

به تو که  عطرت جاری است در هوای خانه ام

به تو که خنده هایت آرزوی من است

به تو

تنها

به

تــــــــــــــــــــــــــــــــــو  .....!!!



ایــرج.تمجیدی

 

/ 2 نظر / 10 بازدید
ماهور

خیلی زیبا بود و دلنشین...... درود .......[گل]

حمید رضا

من نیز اما ورتین چیز خودم هستم که حتی با کانجار وگول زدن خودم بها طر کم صبری ام نتوانستم از میهمانی ات خودم را محروم کنمخیلی ارزو بر دلم گذاشته ارزوی موفقییتتو لبخند ابدی برایی خودم وخودت دارم وکسانی که برایت هستند