لمس دستانت...!

 

 


می برد مرا
تا آبی ِ دریا
تا پشتِ یک ستاره
اوجِ لمس دستانت
امشب،






خیالت.......
.
.
.

 

 

 

ایرج.تمجیدی

 

 

/ 6 نظر / 24 بازدید
شیدا

چه احساس زیبایی داشت[لبخند][گل]

ستاره بی نشان

من اگه خودکشی ذهنی هم کنم مثل احساس سرشار شما حتی یک وازه رو هم نمی تونم ردیف کنم...خیال ادمو همه جا می بره...تو از روز ابی دریا به سیاهی شب و پشت ستاره رسیدی..چقدر قشنگ....خوندن شعرات یه حس خیلی خیلی قشنگی رو تو تمام احساسم پخش میکنه.. بازم میگم چقدر نوشته هاتون دل نشینن[گل][گل][گل]

سونیان

سلام اقا ایرج خوب هستین؟ کوتاه بود اما پر معنا میگن ادما در سه صورت شعر میگن یکی اینکه عاشق باشن دو اینکه درد داشته باشن سوم اینکه فقط خلاقیته خودشون باشه امیدوارم شما جز سومی باشین یا اولی . اپ هستم با سوتی بچه های وبلاگی خوشحال میشم بیای یه وقت سوتی ندیااا

مهدیه

سلام خوبی؟ وبت خوب بود توهم بیا بهم سر بزن نظر بده منتظرتم