صدایم کن...

 

11941772.jpg

 

چه زیبا می شوم

وقتی صدایم می کنی

و من

غرق در شادی

از تو می نویسم

صدایم کن

.

.

.

ایرج تمجیدی

/ 2 نظر / 15 بازدید
بهار مامانه برسام

فوق العاده زیبا مینویسید بسیار بسیار با معنی و لطیف شعر هایتان بوی خوش خاطراتم را میدهد با خواندنشان چنان عطری در فضا پیچید که دل بی هوا هوایی شد و دست طلب یار دیرین را کرد و من..... ومن بعد از سالیان دراز یادم آمد آن هنگام که دیو زیبا رو و انسان گونی که مدت ها پیش مرا غارت کرد هنوز نتوانسته این تکه از من را به غارت ببرد دستانت را باید به ماه پیوند زد و سبزی بهار را برای تک تک لحظه هایت آرزو کرد که چنین مرا به من خاطر نشان کردی و چه زیبا بود این لحظه برای من...همچون شادی بازی های کودکانه ای که همیشه زیبا بود و زیبا میماند و بی انتها بود حس و حال آن روز ها شما با لحن زیبای دل نوشته هایت غبار زمان را از دلم گرفتی و من چه شیرین فهمیدم غارتگری که تمام روزها و لحظه های عمرم را و تمام بود و نبودم را به تاراج برد با تمام بی رحمی و غارتگری نتوانسته این یکی را از من بدزد از شما سپاسگذارم