قلم............!!!

 

 

  دستم به قلم نمی رود

 

قلم نیز به دستم

چقدر عاشقانه
سکوت را

.

.

.

 

میبوسم......
.
      .
. . ایرج.تمجیدی

/ 2 نظر / 7 بازدید
شیدا

غمی در دل دارم و بغضی در گلو که مرا پای این قلم کاغذ می کشاند اما واژه ها مرا در نیمه های راه رها می کنند.......................... [گل]

شیدا

سرشار از حرفم، اما نمی دانم چه بگویم! می خواهم از دلم بگویم ولی دلم با من سخن نمی گوید، رازش را به من نمی گوید،با من غریبی میکند. غم تنهایی اش را اندوهِ دردش را برایم بازگو نمیکند! پُرِ حرفم اما قلم که به دست میگیرم،دستم مرا یاری نمی کند.. تنها ،صفحه ی سفیدی از کاغذ باقی می ماند و من و غریبگی دستم با دلم