باید بروم

باید بروم

باید بروم به دور ها

به تهِ جادهِ بی سواد

آنجا که نه تابلویی هست نه نشانی

آنجا که کوه به زمین سجده می کند

همانجا که زمین به خورشید نزدیکتر است

آنجا که دریا از تلاطم باز می ایست

و ماه آرام ، آرام نزدیک غروب نزدیکِ خواب پرنده ها

بیدار می شود

حتمن

تو می آیی.....

 

ایــرج.تمجیــــدی

/ 6 نظر / 23 بازدید
سلبی ناز رستمی

از ارتفاع نمی ترسم پلک هایت که پایین می آید می ترسم از افتادن از بلندای نگاهت زیباست . ممنونم که آمدید . این شعرت را خیلی دوست دارم درست مثل قطره اشکی که از چشم می افتد دور می شود و ترسناک تر ...با کمال ادب و احترام به پیوندهایم اضافه شدید. وخوشحالم که بیشتر شمارا خواهم خواند. سبز بمانید .

فارسی

ایرج خان سلام .سایت پر محتواو زیبایی دارید. لطفا ادرس ایمیل تون رو برام بفرستید .یک مطلب بسیار خوب براتون بفرستم. احمد فارسی نویسنده کتاب این کارو نکن ، این کارو بکن. در گوگل جستجو کنی اسمم و یا کتابم رو خواهی دید. این تلفنم. 09123280308 Farsi_ahmad@yahoo.com

سلبی ناز رستمی

سلام باید بروم باید بروم به دور ها به تهِ جادهِ بی سواد آنجا که نه تابلویی هست نه نشانی چقدر آغاز این شعر عمیق است!

فرشید

ش ا ه شاید برگرده! اما اون نه... زیبا بود [گل]

از شعرات خوشم نمياد! چيزاى باحال تر بگو !!!!!!![عصبانی]

از شعرات خوشم نمياد! چيزاى باحال تر بگو !!!!!!![عصبانی]