قرار

 

ماه می خندید

شعر می جوشید

قرار ِ آمدنت که بود

نیامدی

شب سیاه

شعر ،سوگ نامه..

.
.
.

 

ایــرج.تمجیـــدی

 

/ 1 نظر / 10 بازدید
سایه

سکوت می کنم و عشق ، در دلم جاری است که این شگفت ترین نوع خویشتن داری است تمام روز ، اگر بی تفاوتم ؛ اما شبم قرین شکنجه ، دچار بیداری است رها کن آنچه شنیدی و دیده ای ، هر چیز به جز من و تو و عشق من و تو ، تکراری است مرا ببخش ! بدی کرده ام به تو، گاهی کمال عشق ، جنون است و دیگرآزاری است مرا ببخش اگر لحظه هایم آبی نیست ببخش اگر نفسم ، سرد و زرد و زنگاری است بهشت من ! به نسیم تبسمی دریاب جهانِ جهنم ما را ، که غرق بیزاری است