عشــــق بود و چشـــــم تــــو...!(ایرج.تمجیدی)

وقتی شعر بود وحجم صدای تو ، وقتی تنها یاریگر دستانم دست تو بود ، نه شب، شب بود و نه روز، روز .. فقط عشق بودو چشـــــــــــــــم مستِ تو..!!!


 

بیا نگذریم

نگذریم از حادثه،

از اتفاق - افتادن ماه

در حوضچه خیال،

نگذاریم عشق در دخمه فراموشی

زیر یک برگ سیاه

یا نخل خشک شده ای در شط فرات

بین آدمک های سیاه

سخت بگرید......

 

ایرج تمجیدی

نوشته شده در شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٤ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

 

فاصله ها عاجز می شود

 

 

وقتی

 

 

تو دل به من می دهیُ

 

  من


تمامِ خودم را به تو ...

 

 

ایرج.تمجیـــدی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه ۳٠ آبان ۱۳٩۳ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

پاییز یعنی:


تو باشی

و

من

 

و برگ های به زیر پا افتاده ..........



ایــرج.تمجیــــدی

نوشته شده در پنجشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩۳ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

 

پائیز که آمد


باران هم


درختان به سازِ باد

 

در پیچ و تاب‌اَند

 

 حیف نیست

 

 

تو نیایی.....

 

 

ایرج.تمجیـــدی

نوشته شده در دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩۳ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

یه وقت هایی باید بروی


بروی به ایستگاهی

منتظر شوی

منتظر بمانی

چشم براه شوی

تا بیاید

نه،

نه آن اسب سپیدِ رویا ها

فقط یک آمدنِ ساده

سادهِ ساده


ایــرج.تمجیـــدی

نوشته شده در چهارشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۳ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

باید بروم

باید بروم به دور ها

به تهِ جادهِ بی سواد

آنجا که نه تابلویی هست نه نشانی

آنجا که کوه به زمین سجده می کند

همانجا که زمین به خورشید نزدیکتر است

آنجا که دریا از تلاطم باز می ایست

و ماه آرام ، آرام نزدیک غروب نزدیکِ خواب پرنده ها

بیدار می شود

حتمن

تو می آیی.....

 

ایــرج.تمجیــــدی

نوشته شده در پنجشنبه ٢ امرداد ۱۳٩۳ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

سری به پنجره بزن

باد را

بوسیده ام ...

 

ایــرج.تمجیـــدی

نوشته شده در سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

1362856529446178_large.jpg

 

مگر نه اینکه

قول دادم به تو فکر نکنم

چرا

چرا

رویای هر شبم

به تو ختم می شود؟

.

.

.

ایرج تمجیدی

نوشته شده در جمعه ۱۸ امرداد ۱۳٩٢ساعت ٦:۳٧ ‎ق.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

11941772.jpg

 

چه زیبا می شوم

وقتی صدایم می کنی

و من

غرق در شادی

از تو می نویسم

صدایم کن

.

.

.

ایرج تمجیدی

نوشته شده در پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

536802_10150831761483688_735523687_11888677_1908871500_n.jpg

 

 

 

 

از ارتفاع نمی ترسم

پلک هایت که پایین می آید

می ترسم

از

افتادن

از بلندای نگاهت

.

.

.

ایرج تمجیدی

نوشته شده در پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢ساعت ۳:٢٢ ‎ق.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

صدایت می کنم

از پشتِ حنجره یک قناری

از بال های یک پرستو

منتظر می مانم

چشمانت را

بدوزی به نگاهم

.

.

.

ایرج تمجیدی

نوشته شده در پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢ساعت ٢:٥٩ ‎ق.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

کفش هایم را


به سر می کشم


کلاهم را به پا


نخند عزیزِ من


تو نباشی هیچ چیز سر جایِ خودش نیست


مثلِ عقل من...
.
.
.
ایـــرج.تمجیــــــدی

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٢ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

ستاره


ماه


آسمان


در کشمکش بی تو بودن


جان باخت


من هنوز می نویسم


از تو ....
.
.
.
ایـــرج.تمجیــــدی

 


نوشته شده در پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٢ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

چقدر این ماه لج باز است
 
زود می رود 

شبانه ام را با تو 

خورشید خراب می کند...


ایــرج.تمجیـــــدی
 
نوشته شده در سه‌شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٢ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

دروغ می گوید خاک

نرفته ای هنوز

من مرده ام

که دیگر

تو را ندارم...


برای پدر

که رفت بی ما در چنین روزی





ایــرج.تمجیـــــدی

 

 

 

نوشته شده در شنبه ۱۳ آبان ۱۳٩۱ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

شب و روزم

درگیرِ بود وُ نبود توست

نیایی گم می کند شب

روز را

آسمان ماه را

و

من

خواب را

.
.
.

ایــرج.تمجیــــــدی

نوشته شده در شنبه ٦ آبان ۱۳٩۱ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

" با یک گل بهار نمی شود "

تو ( گُل َم )

ضرب المثل ها را هم


زیر سوال برده ای
.
.
.
ایرج.تمجیدی

نوشته شده در دوشنبه ۳ مهر ۱۳٩۱ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

عشق را می شود درونِ یک قفس هم تجربه کرد!

مرغِ عشق

به چه عشق ورزد

تنها،

آزاد و رها ....!.

.
.
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در شنبه ۱ مهر ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

بی خود با کلمات بازی می کنم
نبودِ تو
یعنی
تنهایی


.
.
.
ایــرج.تمجیـــدی

نوشته شده در شنبه ۱ مهر ۱۳٩۱ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

چقدر مرگ نزدیک است

بیا غافلگیرش کنیم

هم دیگر را

ببوسیم

.
.
.
.
ایـــرج.تمجیـــدی

نوشته شده در جمعه ۳۱ شهریور ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

از تمامِ پروانه هایِ عاشق

تمامِ کوچه هایِ بی عابر

از خیالِ آفتاب وُ نسیم

تانیمکت های بی قاعدهِ پارک ها

از شب،

نشانی تو را گرفته ام

همه تو را می شناسند

آنقدر که نامَ‌ت را زمزمه کرده‌اَم



.
.
.
.
ایــرج.تمجیـــــدی

نوشته شده در چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۱ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

چشمانَ ت را

میان کدام یک از ستارگان جا گذاشته ای

که هر شب می درخشند بی پروا

میان حجمِ خالی ِ تنهایی ِ شب


کمی مرا ببین..
.
.
.
.
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در چهارشنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩۱ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

می دانی


تو رفتی وُ

باران هم دگر

کویر دلم را

تَر نمی کند....


.
.
.

ایـــــرج.تمجیدی
نوشته شده در چهارشنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩۱ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

موسی

عصایش

محمد

کتابش

تو

چشمان‌َت

.
.
.ایــرج.تمجیـــدی

نوشته شده در شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩۱ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

ماه می خندید

شعر می جوشید

قرار ِ آمدنت که بود

نیامدی

شب سیاه

شعر ،سوگ نامه..

.
.
.

 

ایــرج.تمجیـــدی

 

نوشته شده در شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩۱ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

چه عاشقانه
به دریا می زند
ماهیِ کوچکِ برکه ای
که تنها
یک بار تو را دیده است


.
.

 

ایــرج.تمجیـــدی

 

 

نوشته شده در شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩۱ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

وقتـــــــــی که نیستی

کنار من همه چیز هست

پاکتــی سیگار

خمره ای شراب

پیاله ای اشک

هوایی طوفانی

یک مشت ابرِ باران زا

چقدر خوب است نبودنَ‌ت

اطرافم پر می شود از

تمام نداشته هایم با تو

غم،

دل تنگی ،

خیال

رویا

شعر وُ...

نیا دیگر

.

.

.


ایـرج.تمجیــدی

 

نوشته شده در جمعه ٢٧ امرداد ۱۳٩۱ساعت ٤:٠۱ ‎ق.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

ظلم است

اگر دلتنگ‌ت نشوم

وقتی

انقدر زیبایــــــــی

 

 

ایــــرج.تمجیــــدی

 

نوشته شده در جمعه ٢٧ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۳:٢٠ ‎ق.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

پر می زند

چو پروانه ای تازه از پیله رسته

در حوالی دیدگانَ‌ت

 

خیالَ‌ت

 

 

 

ایــرج.تمجیـــدی

 

 

 

نوشته شده در جمعه ٢٧ امرداد ۱۳٩۱ساعت ٢:٥۳ ‎ق.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

بر ساحلِ زلال دریایت

می نشینم

با قلابی

شاید

صید کنم
 
 
 
 
ماهی قرمز زیبای دلَ ت.
.
.
.
.
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩۱ساعت ٥:٢۸ ‎ق.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

.......


نقطه ها


پایان جمله هایی است



که به تو ختم می شود.
.
.
.

 

 

ایرج.تمجیدی

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩۱ساعت ٥:٢۳ ‎ق.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

نماز وحشت می خوانم


وقتی


از کنارم می روی

 

 


برای آمدنِ ت

 


چه بخوانَ م

.
.
.
.


 

 

ایرج.تمجیدی

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

حراج کرده ام

می فروشم


به قیمتِ لحظه ای نگاه تو

دلم را

 


نگاهَ م کُن.

 

 

.
.
.
ایرج.تمجیدی

نوشته شده در دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۱ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

بار ها سوزاندم


تمام شعر هایم


هر چه نام تو بود


چه کرده ای


باز

نام تو


سر آغاز شعر هایم شد...


.
.
.
.
ایرج.تمجیدی

 

 

نوشته شده در دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

می خزم میانِ شعر هایم

کجایِ سطر های شعرم

دستِ واژه ها را رها کردی

که این چنین

میان کلمات " تو " می آید

نه خودت..


.
.
.
.
ایرج.تمجیدی

 

 

نوشته شده در دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

می شود


چشم تو باشد

شوق پرواز را

در آسمان دگر تجربه کرد.
.
.
.
 
 
 
 
 
 
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در جمعه ٥ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

پنجره بازبود،

نگاهم
سوار بر باد
بر گیسوی تو

عاشق شد.
.
.
.
ایرج.تمجیدی

 

 

نوشته شده در جمعه ٥ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

ماه نیست

که این چنین زیباست

تلالو نگاه توست

در



ماه..........!
.
.
.

 
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

ثانیه ها

بیمار شدند

از غربت نگاه تو!


با هر ضرب آهنگ ساعت

نام تورا


زمزمه می کنند




کجایی؟!!!!
.
.
.

 
 
 
 
 
 
 
 
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

بید


مجنون نبود از روز ازل


بوسه های هر شبِ


ماه دید بر لبِ آب


وُ



مجنون شد....
.
.
.

 

 

 

ایرج.تمجیدی

نوشته شده در جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

حوای من !



کمی وسوسه ام کن


میخواهم



آدم شوم ....!
.
.
.

 

ایرج.تمجیدی

نوشته شده در جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

خسته ام


از همه باران هایی که


زیرشان قدم زده ام



بی تو...!
.
.
.
ایرج.تمجیدی

نوشته شده در جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

تو مرا

می بری آخر به کجا
به ته جنگل شعر
به سر آغاز بهار
به تمنای وصال
به کجا می کِشی ام
به لبالب شدن از شوق و نیاز
به کجا می بریم؟

تو بگو.........
.
.
 
 
ایرج.تمجیدی

 

نوشته شده در یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

می رقصاند

مرا

بندِ



نگاهَ ت...!!!
.
.

 
.
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

می کشم
 
 
خط هایی عمودی
 
بر برگ های کاغذی که نام تورا در آن نوشته ام
 
 
 
محبوس می شوی
 
 
 
حال دیگر هر لحظه
 
 
 
نام توست

 
 
رو برویم

 
بی هیچ گریزی......
 
 
 
.
.
.
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٠ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

تو نیستی

هوار میشود درد نبودنت

من می مانم

قلم ،

تکه ای کاغذ

ازهجوم خیالت



شاعر می شوم
.
.
.
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٠ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

شاعرانه ترین شعر زمان را

می توان

در چشم تو دید

یک دمی

دیدن رویت
موج عشقی است
که آتش می زند
بر قلب و وجود..
 
 
 
 
 
 
.
.
 
 
 
ایـــرج.تمجیدی
نوشته شده در شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٠ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

نقش می زند
خیال

چشم و گیسویِ پریشان تو !!


حسرتِ

لمس دستان و بوئیدنِ عطر




تنِ تـــو .!!
..
.
.
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٠ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

در دلم انگار


بهمنی است


فرو میریزد


وقتی


نگاه می کنم
.



تــــــــــو را..!!!
.
.

 

 

ایرج.تمجیدی

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٠ساعت ۳:٢۳ ‎ق.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

شعر بهانه است


برای از تو نوشتن


در نبودت،

بیایی !!!



فقط



به تماشایت می نشینم ......
.
.

 

 

ایرج.تمجیدی

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٠ساعت ۳:٢۱ ‎ق.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

هر چه بود از تو بود


آنچه در نبود تو سروده ام


حال که آمده ای


لختی بشین


میان نگاه من ........
.
.
.
.

 

ایرج.تمجیدی

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٠ساعت ۳:۱٧ ‎ق.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 


می برد مرا
تا آبی ِ دریا
تا پشتِ یک ستاره
اوجِ لمس دستانت
امشب،






خیالت.......
.
.
.

 

 

 

ایرج.تمجیدی

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٠ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

بیا

از سایه تا آفتاب
از ساحل تا دریا
از پرنده تا پرواز
... از ابر تا باران

بیـــــــــــــا





قدم بزنیم..!!!
.
.
.

ایرج.تمجیدی

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٠ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

آوازده مرا
به سلامی
به کلامی
به نگاهی
به نوازش نگاهی
... به کلام دلنوازی
به سرود نغمه سازی
تو بخوان برای این دل
غزلی ز وصل وقربت
به لطافت بهاران
به قطرات پاک باران
به شب قشنگ دیدار
شب بی نهایت عشق
شب آرمیدن من
شب وصل و گفتن تو
قسمت دهم به آن شب
قسمت دهم که شادم بنما تو لحظه ای چند
بنما رخه چو ماهت
به نگاه گرم عاشق
که دگر نهان نمانی

که تودر نظر بمانی...........
.
.
.

ایرج.تمجیدی
نوشته شده در سه‌شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٠ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

نمی وزد دگر بادی
نمی پیچد
صدای دمسازی
میان حجم این
تنهایـــــــــــــــی......
.

.
ایرج.تمجیدی

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٠ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

تب دار است روز ها 
شب ،
در بستری خفته و بیمار است 
کوچه غمگین
لحظه بیمار 
دریایِ خروشان است
این روز ها



در نبودت..........
.
.
.


 

ایرج.تمجیدی

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٠ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

مواظب پایت باش

شکست

آخر



شیشه بغض ........
.
.
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در سه‌شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٠ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

پوز خندی زدم
بر غم
ترسید رسوا شود

رنگ باخت

وُ



رفت...
.
.
.
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در سه‌شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٠ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

سُر می خورد 
مدام 
لحظه هایم




در خیالت...
.
.
.


 

ایرج.تمجیدی

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٠ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

در چشمانت چه داری؟

باغی از خندهِ گل
چشمه ای جوشان و زلال
یا شرابی کهنه و ناب
مستم از دیدن تو
مست آن نی نی چشمانت....
.
.
.
.
ایـــــــــرج.تمجیدی

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٠ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 
در باغ نگاهم

هرس می کنم

هر نگاهی






جز نگاه تو.....
.
.
.
.
ایرج.تمجیدی

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٠ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

بارانی نیست

پس چرا

من،



خیسِ یادِ تو ام..!!!
.
.
.
.
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در یکشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٠ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

چقدر تاریک


چقدر گنگ اند واژها امشب

همه بی روح _

انگار در بستر بیماری افتاده اند امشب

چرا شعری نیست دم سازِ من امشب

نمی ریزد دگر از ساز و آوازم

نوای آشنا،

میان این همه واژه

گوئی

یکی نا پیداست و نا خوانا

همین است _

نه شعری جفت می شود با هم

نه از نغمه نه از آواز آثاری است پیدا

میان این همه واژه یکی نا پیداست و نا خوانا

کدام است ؟؟

کدام واژه که معنی می کند شعرم ؟

نمی جویم کدامین واژه و حرف است


.

آه

یافتم

میان این همه واژه "تــــــــو " را کم داشتم

تا دمد روح در شعرم

.
.
.
ایرج.تمجیدی

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩٠ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

من از احساس سرشارم

میان دستانت

وقتی که می خندی





پر از آغازم....
.
.

.
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

در مسیر باد

بِ _ ایست

در گوش باد خوانده ام



دوستت دارم.......
.
.
.

.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
ایرج.تمجیدی

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

پائیز که می شود

زنگِ

آهنگِ

خش خش برگها

تورا مینوازد

در یاد.......
.
.
ایرج.تمجیدی

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

یکی برای تو

یکی برای خودم
یکی به یاد لحظهِ با تو بودنم
یکی برای مرگ لحظه های بی تو بودنم
یکی برای ترک بد مستی امشبم
یکی برای مستی و ز یاد بردنم
یکی برای هوس
یکی برای لذت دوباره خوردنم
پیاله پیاله مِی خورده ام
نبودی ببین چگونه در هوای تو بوده ام
خدا یا بگیر این پیکِ آخری
نشد فراموش یاد تو با یکی یکی خوردنم
دوباره از اول
یکی برای تو
یکی...........
.
.
.
 
 
 
.
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٤:٢۱ ‎ق.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

 
دستم به قلم نمی رود

 

قلم نیز به دستم

چقدر عاشقانه
سکوت را

.

.

.

 

میبوسم......
.
 
 
 
.
.
.
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در یکشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 
دگر از چه بگویم
وقنی نیستی
واژها غریبی می کنند با من
هر کدام سوئی
در ماتم نبود تو
بیا
بیا و دست بر سر واژها بکش
دستی نیز با مهر بر شانه های من
تو را کم دارم
میخوانمت به نام!
درون سینه ام،
می تپد به اسم تو
قلب کوچک و خسته ام.........
.
.
ایرج.تمجیدی

نوشته شده در جمعه ۱۸ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 
من از احساس تو سرشارم
شبم را نیک می گردانی
میبری از یادم ،که تنهایم
تمام لحظه ها یم
هوای خانه و کاشانه ام هر شب
پر از احساسِ بودن
پر از عطر دل انگیزِ گلهای مریم
پر از شعر های از تو سرودن
پــــــــر از تـــــــــو..............
.
.
.
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در دوشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
چه خوش ضرب است و خوش آهنگ است

نفس های پر از عشقت

بدم در من لحظه ای ، آنی

که گیرم جانی دوباره

پای گیرم

در فضای با توبودن

دوباره ...........
.
.
.
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در دوشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٢:٤٦ ‎ق.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

همچون پرنده ای اسیر

در چنگال مرگ دست و پا میزنم هنوز
اول ز زخم تیر نگاه تو
بعد هم ز زخم رفتنت ...........
.
.
.
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

باران که ببارد
عطر تو را می بویم
بوی باران بوی توست
دعایم بارش بارن......
.
.
.
ایــــــرج

نوشته شده در جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

در نبودت

آواز قناری ها زیباست

ماه بر پهنه آسمان آبی زیباست

شعر جاری

غزل ، آواز، آهنگ و ترانه پا بر جاست

اینگونه می گویم

اما تو باور مکن...........
.
.
.

 

ایرج.تمجیدی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

هیچ طوفانی

هیچ باد سهمگینی
نمیتواند
آن همه شعرو ترانه
آن همه احساس شاعرانه
آن همه خاطرات شبانه
را از جای حرکت دهد
نه تدفین شده اند
نه از یاد رفته اند
که برگ برگش همه در حافظه جاری است...
.
.
.
.
.
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در جمعه ٢۸ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

دلتنگ تو ام

ببین چگونه خسته ام

به انتظار ،کنار پنجره نشسته ام

هنوز شب ،به یاد تو چشم نبسته ام....
.
.
.
.
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در پنجشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

بی قراریم

از

لحظه های بی تو بودن است

صدای تو

آرامش تمام لحظه های با تو بودن است...!
.
.
.
.
.
ایــــــــــــرج.تمجیدی

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

 

تازه می شوم

میان دستان تـــــــو
بدم از نفسهایت لحظه ای بر من
جان گیرم
دوباره به پایت بمیــــــــــــرم......
.
.
.
.

ایرج.تمجیدی
نوشته شده در چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

شاعر که میشوم
از تو دم میزنم
لحظه هارا یک به یک
به نام تو رقم میزنم
برای دبدن تو
آسمان و زمین را بر هم میزنم...........
.
.
.
.
.
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

دلم را که مرور میکنم
هیچ نمیابم
هیچ اثری ، نشانی
چرا که همه را به یکجا به تو باخته ام....
.
.
.
.
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

ابراهیم وار خنجر ز نگاه بر کش

مرا به مسلخ نگاهت ببر

همچو اسماعیل

آماده ذبح شده ام
.
.
.
.
ایـــــرج.تمجیدی
نوشته شده در سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

وقتی چشمانت را از من گرفتی

دیگر نه در شبم ستاره ای بود و نه ماه

نه روز آهنگ زندگی داشت

نه نغمه ای به گوش می رسید از راه

هجوم واژ ها ، کلمات بر سرم هوار شد

دستی بر سر واژه ها کشیدم و کنار هم گذاردم

حال فکر می کنم شاعرم.......

.


.
.
.
.
ایــــــــــــرج.تمجیدی
نوشته شده در سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

باران باشد
تو باشی
غزل و شعر و ترانه
من هستم و نگاه مستانه
دست در دست تو شادمانه
نخواهم دگر هیچ ز این رسم زمانه .......

.

.

.

.

ایرج.تمجیدی

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

 

من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم

در و دیوارش همه از عطر اقاقی لبریز

پر ز گل های قشنگ ناب خدا ،

گل مریم گل ناز

گل نیلــــــو فــــــر و یاس

پنجره اش روبه بهار

در و دروازه آن روبه خدا

دگرم هیچکس نخواهد پرسید

خانه دوست کجاست..............
..

.

.

.

ایرج.تمجیدی

نوشته شده در دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |


شب، تارو ماتم زده ام

آرزوئی به دل و حسرت زده ام

در همه ثانیه های تب من

یادگار چشم تو در نظرم

 

 

 

مستور

 


نوشته شده در پنجشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

سایه های حسرت و غم

روز و شب هر گاه و بی گاه

ویرانه ای ساخته اندر دلم

درد است این جدائی

 

مستور

 


نوشته شده در چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

 

غمی دارم ،‌دلی در پی دلداری

 

تو ماهم شو ، در این شب های بیداری

 

بسان موج در جوش و خروشم

 

دراین  ایام  چشـــــــم از تو نمیپوشم

 

ایرج تمجیدی

نوشته شده در یکشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |




نمی هراسم از مرگ


وقتی


پایان کرم ابریشم


آغاز پـــــــــروانه است...!










ایرج تمجیدی





 

نوشته شده در چهارشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٩ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |


چه بی رحمانه  زندگی بر تنه خسته ای  تازیانه میزند

وقتی احساس کنی دیگر چشمانی به انتظارت نیست

وقتی قلبی برایت دگر نمیزند

وقتی گرمای دستانی پر زمهر از تو دور می شود

وقتی جدائی  در ماتم تو جشن میگیرد

چه بی رحمانه دل تنگ می شود....!



ایــرج.تمجیـــدی




 

نوشته شده در سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |


مست از باده آن دوچشم مستم

باده به دست  بر کوی تو نشستم







ایرج.تمجیـــــدی

نوشته شده در شنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٩ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |


اندیشه میکنم

اما

نه به آفتاب و نه به  روز

نه به  مهتاب و نه به شب

نه به ستاره های در بند ابر سیاه


اندیشه میکنم

اما

نه به باران و  زمین

نه به ابر و نه به باد

نه به سنگ  نه به گل

نه به شاخه های سبز بید

نه به کوه و نه به دشت

نه به آن غنچه زیبای تازه شکفته در بهار

نه به سبزه

نه به آن ماهی سرخ غوطه ور در تنگ بلور


اندیشه میکنم

اما

نه به رقص  شاخه های بید مجنون با نسیم

نه به آواز قناری در بند


اندیشه میکنم

تنها

تنها

به تو

به تو که دوری ز من

دور تر از آسمان به زمین

دور تر از ابر با  گل های باغ

به تو که  عطرت جاری است در هوای خانه ام

به تو که خنده هایت آرزوی من است

به تو

تنها

به

تــــــــــــــــــــــــــــــــــو  .....!!!



ایــرج.تمجیدی

 

نوشته شده در یکشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

چگونه بنویسم

وقتی  که تمامی کلمات در پیش چشم تو خرد و حقیرند

وقتی واژه ها  تکراری

وقتی غنچه احساس با بی مهری تو خشک می شود

چگونه بنویســـــــــم

تو بیاموز که چه واژه ای تکراری نیست....!





ایــرج.تمجیــــدی

نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٩ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ توسط ایــرج.تمجیــــدی نظرات () |

Design By : Night Melody