عشــــق بود و چشـــــم تــــو...!

وقتی شعر بود وحجم صدای تو ، وقتی تنها یاریگر دستانم دست تو بود ، نه شب، شب بود و نه روز، روز .. فقط عشق بودو چشـــــــــــــــم تو..!!!

 

نماز وحشت می خوانم


وقتی


از کنارم می روی

 

 


برای آمدنِ ت

 


چه بخوانَ م

.
.
.
.


 

 

ایرج.تمجیدی

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

حراج کرده ام

می فروشم


به قیمتِ لحظه ای نگاه تو

دلم را

 


نگاهَ م کُن.

 

 

.
.
.
ایرج.تمجیدی

نوشته شده در دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۱ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

 

بار ها سوزاندم


تمام شعر هایم


هر چه نام تو بود


چه کرده ای


باز

نام تو


سر آغاز شعر هایم شد...


.
.
.
.
ایرج.تمجیدی

 

 

نوشته شده در دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

می خزم میانِ شعر هایم

کجایِ سطر های شعرم

دستِ واژه ها را رها کردی

که این چنین

میان کلمات " تو " می آید

نه خودت..


.
.
.
.
ایرج.تمجیدی

 

 

نوشته شده در دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

می شود


چشم تو باشد

شوق پرواز را

در آسمان دگر تجربه کرد.
.
.
.
 
 
 
 
 
 
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در جمعه ٥ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

پنجره بازبود،

نگاهم
سوار بر باد
بر گیسوی تو

عاشق شد.
.
.
.
ایرج.تمجیدی

 

 

نوشته شده در جمعه ٥ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

چه غو غایی است
میانِ
من
خواب
خیال تو!
هر کدام
در جنگِ تصاحبِ



اندامِ تــــــــــو....!
.
.
.

ایرج.تمجیدی
نوشته شده در چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

ماه نیست

که این چنین زیباست

تلالو نگاه توست

در



ماه..........!
.
.
.

 
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

ثانیه ها

بیمار شدند

از غربت نگاه تو!


با هر ضرب آهنگ ساعت

نام تورا


زمزمه می کنند




کجایی؟!!!!
.
.
.

 
 
 
 
 
 
 
 
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

بید


مجنون نبود از روز ازل


بوسه های هر شبِ


ماه دید بر لبِ آب


وُ



مجنون شد....
.
.
.

 

 

 

ایرج.تمجیدی

نوشته شده در جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

 

حوای من !



کمی وسوسه ام کن


میخواهم



آدم شوم ....!
.
.
.

 

ایرج.تمجیدی

نوشته شده در جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

 

خسته ام


از همه باران هایی که


زیرشان قدم زده ام



بی تو...!
.
.
.
ایرج.تمجیدی

نوشته شده در جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

تو مرا

می بری آخر به کجا
به ته جنگل شعر
به سر آغاز بهار
به تمنای وصال
به کجا می کِشی ام
به لبالب شدن از شوق و نیاز
به کجا می بریم؟

تو بگو.........
.
.
 
 
ایرج.تمجیدی

 

نوشته شده در یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

 

می رقصاند

مرا

بندِ



نگاهَ ت...!!!
.
.

 
.
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

 

می کشم
 
 
خط هایی عمودی
 
بر برگ های کاغذی که نام تورا در آن نوشته ام
 
 
 
محبوس می شوی
 
 
 
حال دیگر هر لحظه
 
 
 
نام توست

 
 
رو برویم

 
بی هیچ گریزی......
 
 
 
.
.
.
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٠ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

تو نیستی

هوار میشود درد نبودنت

من می مانم

قلم ،

تکه ای کاغذ

ازهجوم خیالت



شاعر می شوم
.
.
.
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٠ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

شاعرانه ترین شعر زمان را

می توان

در چشم تو دید

یک دمی

دیدن رویت
موج عشقی است
که آتش می زند
بر قلب و وجود..
 
 
 
 
 
 
.
.
 
 
 
ایـــرج.تمجیدی
نوشته شده در شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٠ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

 

نقش می زند
خیال

چشم و گیسویِ پریشان تو !!


حسرتِ

لمس دستان و بوئیدنِ عطر




تنِ تـــو .!!
..
.
.
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٠ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

 

در دلم انگار


بهمنی است


فرو میریزد


وقتی


نگاه می کنم
.



تــــــــــو را..!!!
.
.

 

 

ایرج.تمجیدی

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٠ساعت ۳:٢۳ ‎ق.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

 

شعر بهانه است


برای از تو نوشتن


در نبودت،

بیایی !!!



فقط



به تماشایت می نشینم ......
.
.

 

 

ایرج.تمجیدی

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٠ساعت ۳:٢۱ ‎ق.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

 

هر چه بود از تو بود


آنچه در نبود تو سروده ام


حال که آمده ای


لختی بشین


میان نگاه من ........
.
.
.
.

 

ایرج.تمجیدی

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٠ساعت ۳:۱٧ ‎ق.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

 


می برد مرا
تا آبی ِ دریا
تا پشتِ یک ستاره
اوجِ لمس دستانت
امشب،






خیالت.......
.
.
.

 

 

 

ایرج.تمجیدی

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٠ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

 

بیا

از سایه تا آفتاب
از ساحل تا دریا
از پرنده تا پرواز
... از ابر تا باران

بیـــــــــــــا





قدم بزنیم..!!!
.
.
.

ایرج.تمجیدی

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٠ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

 

آوازده مرا
به سلامی
به کلامی
به نگاهی
به نوازش نگاهی
... به کلام دلنوازی
به سرود نغمه سازی
تو بخوان برای این دل
غزلی ز وصل وقربت
به لطافت بهاران
به قطرات پاک باران
به شب قشنگ دیدار
شب بی نهایت عشق
شب آرمیدن من
شب وصل و گفتن تو
قسمت دهم به آن شب
قسمت دهم که شادم بنما تو لحظه ای چند
بنما رخه چو ماهت
به نگاه گرم عاشق
که دگر نهان نمانی

که تودر نظر بمانی...........
.
.
.

ایرج.تمجیدی
نوشته شده در سه‌شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٠ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

 

نمی وزد دگر بادی
نمی پیچد
صدای دمسازی
میان حجم این
تنهایـــــــــــــــی......
.

.
ایرج.تمجیدی

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٠ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

تب دار است روز ها 
شب ،
در بستری خفته و بیمار است 
کوچه غمگین
لحظه بیمار 
دریایِ خروشان است
این روز ها



در نبودت..........
.
.
.


 

ایرج.تمجیدی

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٠ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

 

مواظب پایت باش

شکست

آخر



شیشه بغض ........
.
.
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در سه‌شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٠ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

پوز خندی زدم
بر غم
ترسید رسوا شود

رنگ باخت

وُ



رفت...
.
.
.
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در سه‌شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٠ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

 

سُر می خورد 
مدام 
لحظه هایم




در خیالت...
.
.
.


 

ایرج.تمجیدی

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٠ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

 

در چشمانت چه داری؟

باغی از خندهِ گل
چشمه ای جوشان و زلال
یا شرابی کهنه و ناب
مستم از دیدن تو
مست آن نی نی چشمانت....
.
.
.
.
ایـــــــــرج.تمجیدی

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٠ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

 
در باغ نگاهم

هرس می کنم

هر نگاهی






جز نگاه تو.....
.
.
.
.
ایرج.تمجیدی

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٠ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

بارانی نیست

پس چرا

من،



خیسِ یادِ تو ام..!!!
.
.
.
.
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در یکشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٠ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

چقدر تاریک


چقدر گنگ اند واژها امشب

همه بی روح _

انگار در بستر بیماری افتاده اند امشب

چرا شعری نیست دم سازِ من امشب

نمی ریزد دگر از ساز و آوازم

نوای آشنا،

میان این همه واژه

گوئی

یکی نا پیداست و نا خوانا

همین است _

نه شعری جفت می شود با هم

نه از نغمه نه از آواز آثاری است پیدا

میان این همه واژه یکی نا پیداست و نا خوانا

کدام است ؟؟

کدام واژه که معنی می کند شعرم ؟

نمی جویم کدامین واژه و حرف است


.

آه

یافتم

میان این همه واژه "تــــــــو " را کم داشتم

تا دمد روح در شعرم

.
.
.
ایرج.تمجیدی

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩٠ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

 

من از احساس سرشارم

میان دستانت

وقتی که می خندی





پر از آغازم....
.
.

.
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

 

در مسیر باد

بِ _ ایست

در گوش باد خوانده ام



دوستت دارم.......
.
.
.

.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
ایرج.تمجیدی

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

 

پائیز که می شود

زنگِ

آهنگِ

خش خش برگها

تورا مینوازد

در یاد.......
.
.
ایرج.تمجیدی

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

یکی برای تو

یکی برای خودم
یکی به یاد لحظهِ با تو بودنم
یکی برای مرگ لحظه های بی تو بودنم
یکی برای ترک بد مستی امشبم
یکی برای مستی و ز یاد بردنم
یکی برای هوس
یکی برای لذت دوباره خوردنم
پیاله پیاله مِی خورده ام
نبودی ببین چگونه در هوای تو بوده ام
خدا یا بگیر این پیکِ آخری
نشد فراموش یاد تو با یکی یکی خوردنم
دوباره از اول
یکی برای تو
یکی...........
.
.
.
 
 
 
.
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٤:٢۱ ‎ق.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

 

 
دستم به قلم نمی رود

 

قلم نیز به دستم

چقدر عاشقانه
سکوت را

.

.

.

 

میبوسم......
.
 
 
 
.
.
.
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در یکشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 

 
دگر از چه بگویم
وقنی نیستی
واژها غریبی می کنند با من
هر کدام سوئی
در ماتم نبود تو
بیا
بیا و دست بر سر واژها بکش
دستی نیز با مهر بر شانه های من
تو را کم دارم
میخوانمت به نام!
درون سینه ام،
می تپد به اسم تو
قلب کوچک و خسته ام.........
.
.
ایرج.تمجیدی

نوشته شده در جمعه ۱۸ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

 
من از احساس تو سرشارم
شبم را نیک می گردانی
میبری از یادم ،که تنهایم
تمام لحظه ها یم
هوای خانه و کاشانه ام هر شب
پر از احساسِ بودن
پر از عطر دل انگیزِ گلهای مریم
پر از شعر های از تو سرودن
پــــــــر از تـــــــــو..............
.
.
.
ایرج.تمجیدی
نوشته شده در دوشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط ایرج.تمجیدی نظرات () |

Design By : Night Melody